ما رفتبم...
به علت مسائلی باید خدمتون عرض کنم که نام وبلاگو عوض کردم . خوشحال میشم اگر بیاید و استفاده کنید
نام جدید:
التماس دعا
خدانگهدار...
به علت مسائلی باید خدمتون عرض کنم که نام وبلاگو عوض کردم . خوشحال میشم اگر بیاید و استفاده کنید
نام جدید:
التماس دعا
خدانگهدار...
مرحوم استاد علامه حكيم صمداني، عارف رباني، مفسر قرآن كريم حضرت آيت الله حاج ميرزا محمد مهدي محي الدين الهي قمشهاي (قدس سره العزيز) در سال 1318 هجري قمري در شهر قمشه از توابع اصفهان ديده به جهان گشود و از آنجا كه در شعر به «الهي» تخلص ميكرد ملقب به «الهي قمشهاي» گشت.
|
در مشهد به مدرسه نواب راه يافت و حجرهاي اختيار نمود و به تحصيل پرداخت. در طول تحصيل برادر بزرگش مرحوم «حسينعلي» اندكي هزينه معاش وي را تأمين مينمود و ايشان به سختي روزگار ميگذراند. نقل است در اين ايام بسيار به قناعت گذراند و حتي ماه تا ماه غذاي پختني نميخورد و چون اهل رياضت بود گاهي به صحرا ميرفت و در طول هفته از ميوه درخت توت ارتزاق مينمود. |
نياكانش از سادات بحرين بودند و همگي از بزرگان و حافظان قرآن به شمار ميرفتند كه در زمان نادرشاه افشار، گردش روزگار، آنان را به شهر قمشه كشاند. پدرش مرحوم ملا ابوالحسن يكي از روحانيون آگاه و بيدار دلي بود كه در زهد و تقوا شهرت داشت.
مرحوم الهي قمشهاي در ديوان اشعارش شرح حال خود را چنين به نظم آورده است:
|
الهي طبع و مهدي نام و در عشق |
|
لقب گرديد محي الدين مقرر |
|
پدر دانشوري بد بوالحسن نام |
|
چو شيخ خارقان جانش منور |
شجره نامهاي از خاندان جليل و والا مقامش در دست نيست و تنها دست خطي از مرحوم آيت الله محيالدين الهي قمشهاي به جاي مانده كه سلسله شريف خاندانش را به جهت برادرزادهاش نگاشته و در آن آمده است: ... حاج ملا ابوالحسن ابن حاج عبدالمجيد ابن حاج محمدرضا ابن حاج عبدالملك ابن حاج شيخ جعفر السيدالبحريني رحمهم الله تعالي.
خواب پدر بزرگش در مورد تولد ايشان
پدر بزرگش مرحوم حاج عبدالحميد، از ثروتمندان قمشه بود و معروفترين فرد شهر در خيرات و مبرات محسوب ميشد كه خدمات شاياني به مردم شهر نمود و هنوز آثار خدمات ايشان از قبيل پل حاج عبدالحميد، آب انبار حاج عبدالحميد و بسياري ديگر از خيرات و مبرات ايشان در قمشه شهرت دارد. وي قبل از تولد استاد الهي قمشهاي شبي در خواب ديد ملامحمد مهدي كه يكي از علماي بزرگ بود و چند سالي قبل رحلت نموده بود بر هودجي نشسته و از آسمان بر زمين آمد و به اتاق ايشان وارد شد.
از آن پس حاج عبدالحميد، مكرر به بيت ملا ابوالحسن ميآمد و از عيال وي كه در انتظار مولود تازهاي بود عيادت مي نمود و بي صبرانه در انتظار تولد آن مولود به سر ميبرد و ميگفت اين نوزاد نامش «محمد مهدي» است كه يكي از علماي بزرگ خواهد شد.
سرانجام با تولد مرحوم استاد الهي قمشهاي، انتظار به سر آمد و همانگونه كه پدربزرگش خواسته بود نامش را «محمد مهدي» نهادند.
|
استاد الهي قمشهاي كودكي را در بيت زهد و تقواي پدر به سر برد و در سن پنج سالگي به مكتب رفت تا هفت سالگي مقدمات را فرا گرفت و سپس نزد پدر و اساتيد و ادباي شهر به تحصيل علم و ادب پرداخت. و با وجود خردسالي، كتب مهم و مشكل ادب پارسي و عرب را فرا گرفت. و چون سنش به ده سالگي رسيد نظامي را نزد پدر فرا گرفته بود و در پانزده سالگي در ا دب عرب به مقامي رسيد كه «شرح نظام» نيشابوري و «مغني اللبيب» ابن هشام و «مطوّل» تفتازاني را درس ميگفت. |
استاد الهي قمشهاي كودكي را در بيت زهد و تقواي پدر به سر برد و در سن پنج سالگي به مكتب رفت تا هفت سالگي مقدمات را فرا گرفت و سپس نزد پدر و اساتيد و ادباي شهر به تحصيل علم و ادب پرداخت. و با وجود خردسالي، كتب مهم و مشكل ادب پارسي و عرب را فرا گرفت. و چون سنش به ده سالگي رسيد نظامي را نزد پدر فرا گرفته بود و در پانزده سالگي در ادب عرب به مقامي رسيد كه «شرح نظام» نيشابوري و «مغني اللبيب» ابن هشام و «مطوّل» تفتازاني را درس ميگفت.
مرحوم الهي قمشهاي در عين تحصيل دانش به كسب نيز اشتغال داشت و ابتدا شاگردي قنادي حاج محمد حسين قناد را نمود و در اثر كوشش و فعاليت بيحدش در اين كار استاد شد و چندي بعد با پسرعموهايش شراكت نمود و به كار قنادي پرداخت. اما شروع جنگ جهاني اول آنان را به ورشكستگي نشاند و مجدداً به توصيه پدر دست از كار كشيد و تمام همّ خويش را مصروف فراگيري علوم اسلامي نمود.
در سن چهارده سالگي پدر دانشمند و مادر بزرگوارش را از دست داد و از آن پس تصميم به هجرت گرفت تا به تحصيل و كسب و دانش و ادب بپردازد. با آن كه در شهر قمشه اساتيدي بزرگ وجود داشتند و برادر بزرگش نيز ممانعت به عمل ميآورد، ليكن صبحگاهي نان و ماستي در دستمالي بست و پياده راه اصفهان را در پيش گرفت.
در اصفهان به مدرسه صدر وارد شد و در حجره طلاب قمشهاي مسكن گزيد و مدت كوتاهي قريب يك سال در آن شهر زيست و از استادان آن بهره كافي برد. سپس عزم خراسان نمود تا در كنار مرقد مطهر ثامن الحجج امام علي بن موسي الرضا(ع) به تكميل علوم فلسفه و حكمت همت گمارد. خود ميگويد:
|
از آن شهــر آمدم باري سپاهــان |
|
نكو شهري است ليك اي خامه بگذر |
|
و ز آنجا خوش مرا بخت نكو خواند |
|
بـه طــوس آن شهـر قديــس مطهر |
در مشهد به مدرسه نواب راه يافت و حجرهاي اختيار نمود و به تحصيل پرداخت. در طول تحصيل برادر بزرگش مرحوم «حسينعلي» اندكي هزينه معاش وي را تأمين مينمود و ايشان به سختي روزگار ميگذراند. نقل است در اين ايام بسيار به قناعت گذراند و حتي ماه تا ماه غذاي پختني نميخورد و چون اهل رياضت بود گاهي به صحرا ميرفت و در طول هفته از ميوه درخت توت ارتزاق مينمود.
در خاطرات ايام طلبگي خويش و سختيهاي آن ميگويد: روزي كتابي احتياج داشتم ولي قدرت خريد آن نبود. اين كتاب در دست يكي از هم مباحثهايهايم بود كه او نيز به عاريت نداد. خيلي متأثر و ناراحت بودم كه آن شب پدر را به خواب ديدم. او گفت: مهدي اين كتاب را برايت فرستادم و به حسين (برادر بزرگش) گفتم: پول هم براي او بفرستد.
صبح بعد از آن كه از خواب برخاستم و نماز گزاردم، درب مدرسه باز شد و خادم گفت: پستچي براي شما مقداري پول آورده است. خوشحال شدم و اولين كاري كه كردم به كتابفروشي مراجعه نمودم و آن كتاب را خواستم.
وقتي كتاب را آورد، ديدم همان كتابي است كه در دست هم مباحثهاي من بود، پرسيدم كه اين كتاب فلاني است. گفت: بله، اما پس آورد.
به هر حال در مشهد در محضر اساتيدي بزرگ به تلمذ پرداخت و از خرمن دانش آنان خوشهها چيد.
|
گهي از مخزن سر رضا يافت |
|
دل تاريك من رخشنده گوهر |
|
گهي ز انوار درس فقه و حكمت |
|
از آن دانشوران عرش محضر |
|
حكيم آقــا بـزرگ نغز گفــتار |
|
به حكمت نكته سنج و ذوق پرور |
|
فقيه آقا حسين و شيخ عارف |
|
هم از برسي و استادان ديگر |
<<بسم الله الرحمن الرحیم>>
سلام دوستان . در زیر برای شما پیشگفتار یک کتاب رو گذاشتم . برای گرفتن متن کامل کتاب به این لینک برید:دریافت کامل کتاب
|
مطالعه سرگذشت جامعه هاى مختلف بشرى و بررسى مكتب هاى فكرى در طول تاريخ، نشان مى دهد كه انسان ها همواره به يك سلسله مسائل بنيادى، اعتقاد راسخ داشته اند تا جايى كه با گذشت قرن ها و ظهور مكتب هاى جديد فكرى و پديدار شدن تحول هاى شگرف در علم و صنعت، اين گرايش ها تغيير نكرده و به اصالت خود باقى مانده است.
يكى از اين مسائل، اعتقاد به ظهور يك منجى و مصلح جهانى است. گرچه اعتقاد به ظهور اين منجى در آخرالزمان، در ميان پيروان اديان الهى، فروغ بيشترى دارد، ولى بشر همواره در انتظار اين مصلح به سر برده است و عقيده دارد كه روزى، اين منجى خواهد آمد و به نابسامانى ها و بى عدالتى ها خاتمه خواهد داد و انسان را بسر منزل مقصود و سعادت و كمال كه خواسته ديرينه او بوده، خواهد رساند.
در اين كتاب، مؤلف محترم تلاش كرده تا عقيده به منجى و مصلح جهانى را، در اديان الهى و مكتب هاى مختلف فكرى پى گيرد و ديدگاه هر كدام را ارائه دهدكه با اين بررسى، اصالت اعتقاد به ظهور منجى و انتظار او، ثابت مى شود.
ايشان با ارائه شواهد، ثابت مى كند كه تمام اين ديدگاه ها به يك نفر اشاره دارند و او همان مهدى موعود اسلام است.
سپس به نويدهاى اسلام درباره ظهور آن حضرت مى پردازد و رواياتى را از طريق شيعه و اهل سنت مى آورد تا قطعيت اين اعتقاد را بنماياند. رواياتى را نيز براى شناخت نسب آن حضرت نقل مى كند. آراى جمعى از دانشمندان اهل سنت را درباره صحت روايات وارده درباره مهدى(عليه السلام) ، و تواتر آنها مى آورد و شبهات برخى از اهل سنت را مطرح كرده، آن ها را پاسخ مى دهد.
سپس ديدگاه جمعى از اهل سنت را كه تصريح كرده اند كه آن حضرت، فرزند امام حسن عسكرى(عليه السلام) است، ذكر مى كند.
اشاره اى نيز به ديدگاه تنى چند از مستشرقين و نقد آنها و اعترافات برخى از آنها دارد. در بخشى از كتاب، مسأله انتظار را ريشه يابى كرده، آثار سازنده آن را در فرد واجتماع باز مى گويد. در قسمتى ديگر از كتاب، آياتى را كه راجع به آن حضرت و ظهورش رسيده است، نقل مى كند.
بخش عظيمى از كتاب را به نقل نويدهاى ظهور منجى، در كتاب هاى مقدّس تورات و انجيل و كتاب هاى هندوها و زرتشتيان اختصاص مى دهد.
درباره دين آينده جهان با استمداد از آيات و روايات بحث مى كند و از زاويه هاى گوناگون به اين مسأله مى نگرد و ثابت مى كند كه دين آينده جهان، اسلام است.
در بخشى نيز به بررسى وضع جهان پيش از ظهور و آثار منفى تمدن صنعتى مى پردازد و اعترافات تنى چند از دانشمندان را كه بر لزوم حكومت واحد جهانى تأكيد دارند، ذكر مى كند.
در آخرين بخش كتاب، به برخى از ويژگى هاى حضرت مهدى(عليه السلام) و ياران آن حضرت مى پردازد و به چند سؤال پاسخ مى دهد.
واحد تحقيقات مسجد مقدّس جمكران، ضمن قدردانى از زحمات محقق گرانقدر حجة الاسلام و المسلمين سيد اسد اللّه هاشمى شهيدى، افتخار دارد كه تحقيق و تصحيح مصادر و ويرايش متن كتاب را انجام داده و آن را آماده چاپ و نشر نموده است.
بدان اميد كه اين اثر مورد قبول قطب عالم امكان حضرت بقية اللّه الاعظم ارواحنا فداه قرار گيرد و در شناسايى آن حضرت نزد شيفتگان عدالت مؤثر افتد و الطاف آن جان جهان را شامل حالمان گرداند.
بخش اوّل
مسأله مهدويّت و انديشه ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)
شامل:
********************
التماس دعا
<<بسم الله الرحمن الرحیم>>

با سلام به شما دوستان و عرض تسلیت به مناسبت رحلت جانسوز خواهر بزرگوار امام هشتم ، حضرت فاطمه معصومه (س) .
التماس دعا.
|
<<بسم الله الرحمن الرحیم>>
قم در عصر امام حسن عسکري عليه السلام (1) خورشيد سامرّا بعد از شهادت امام هادى عليهالسلام در سال 254 ق. فرزندش امام حسن عسكرى عليهالسلام به پيشوايى شيعيان اثنى عشرى منصوب گرديد.(1) آن حضرت در سال 260 ق. به شهادت رسيد و بدن مطهّرش در كنار قبر شريف پدر بزرگوارش به خاك سپرده شد.(2) خلفاى معاصر آن حضرت، عبارتند از: 1. المعتزّ بالله (252ـ 255ق.)؛ 2. المتهدى بالله (255ـ 256ق.)؛ 3. المعتمد بالله (256 ـ 276 ق.). عصر آن حضرت، عرصه خطر و حذر بود. سخنان پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم و ائمه عليهمالسلام درباره دوازده(3) امام عليهمالسلام و حضرت مهدى عليهالسلام ، هراس را بر حاكمان عباسى مستولى ساخته بود. هرچه گردونه زمان به جلو مىرفت، اين وحشت بيشتر مىشد. سختگيرى خلفاى عباسى و بيم آنان، از زمان منصور دوانيقى ظاهر بود؛ ولى از عصر امام جواد عليهالسلام به بعد، شتاب و شدت بيشترى گرفت و سبب شد حاكمان بغداد و سامرّا بر تلاش خصمانه خود بيفزايند. مجموع عمر شريف امام جواد، امام هادى و امام عسكرى عليهمالسلام از 65 سال تجاوز نمىكند. زيرا تولد امام جواد عليهالسلام در سال 195 ق. و شهادت امام حسن عسكرى عليهالسلام در سال 260 ق. بوده است. امام حسن عسكرى عليهالسلام همواره تحت نظر مأموران و جاسوسان دربار بود. بنا به نقل يكى از خدمتگزاران، آن حضرت مجبور بود هر دوشنبه و پنجشنبه در دارالخلافه حاضر شود و حضور خويش را در سامرّا به اطلاع حكومت بنىعباس برساند.(4) ستم، بيداد مىكرد و شمشير حاكمان سامرّا، بر سر امام و شيعيان عريان بود. نويد اميد بخش ميلاد «قائم»، خواب را از چشم دژخيمان ربوده بود. آنان از راههاى مختلف، زندگى امام حسن عسكرى عليهالسلام را نظارت مىكردند و آن حضرت هميشه در حال «تقيّه» به سر مىبرد.
عثمان بن سعيد عَمْرى ـ از صميمىترين ياران امام ـ زير پوشش روغنفروشى، وجوه و اموال شيعيان را در ظرفها و مشكهاى روغن قرار مىداد و به حضور امام عسكرى عليهالسلام مىرساند.(5) «على بن جعفر» از «حلبى» نقل مىكند: در يكى از روزها كه قرار بود امام عليهالسلام به دارالخلافه برود، ما در عسكر به انتظار زيارت او جمع شديم. در اين حال، از سوى آن حضرت توقيعى به اين مضمون به ما رسيد: «كسى بر من سلام نكند و با دست به سوى من اشاره نكند؛ زيرا در امان نيستيد.»(6) شيعيان براى ديدن امام، با مشكلاتى مواجه مىشدند. لذا سعى مىكردند امام را در مسير حركت، به بهانههاى گوناگون مانند طلب كمك مالى، ديدار كنند.(7) هنگامى كه امام، همراه خليفه در مسيرى حركت مىكرد، شيعيان در طول مسير، خود را براى ديدن امام آماده مىكردند؛(8) چرا كه امكان ديدار مستقيم با آن بزرگوار در خانهاش نبود. قم، بر بلنداى شكوه در اين هنگامه سخت، «قم» پاسدار مكتب امامت بود و جريانى از «نور»، سامرّا و قم را به هم متصل ساخته بود. كاروانهاى قميّون به سوى سامرّا در حركت بود و محدّثان عالى قدر «مكتب حديثى قم» قافله سالار اين كاروانها بودند. فرزانگان قم در ميان مجموع شاگردان آن حضرت ـ كه بيش از صد نفر بودند(9)ـ بسان ستارگانى پرفروغ مىدرخشيدند؛ چهرههايى مانند: احمد بن اسحاق اشعرى قمى(10) ، عبدالله بن جعفر حِمْيَرى(11)، احمد بن محمد بن عيسى اشعرى(12)، سعد بن عبدالله (13)، على بن حسين (بابويه)(14)، محمد بن احمد بن جعفر قمى(15)، محمد بن حسن صفّار(16)، محمد بن ريّان بن صَلْت(17)، على بن ريّان (18)، حسين بن اشكيب (خادم قبر)(19)، عروة الوكيل قمى(20)، محمد بن ابىالصهبان(21)، يعقوب بن اسحاق(22)، محمد بن على بن عيسى اشعرى(23)، داود بن عامر اشعرى(24)، احمد بن ادريس قمى(25)، سهل بن زياد آدمى(26)، حسين بن حسن بن ابان.(27) ستارگان تابناك قم 1. «احمد بن اسحاق قمى» در آن دوران، فروزندهترين آفتاب آن بام بود. «محمد بن جرير طبرى» در شأن او چنين مىگويد: «و كان احمد بن اسحاق القمى الاشعرى، شيخ الصدوق وكيل ابى محمد. فلمّا مضى ابومحمد الى كرامة الله عزّوجل و اقام على وكالته مع مولانا صاحب الزّمان، تخرج اليه توقيعاته... ؛(28) احمد بن اسحاق، استاد شيخ صدوق و نماينده امام عسكرى عليهالسلام بود. وقتى آن حضرت رحلت كرد، وكالت حضرت صاحب الزّمان را برعهده گرفت. از طرف آن حضرت، نامههايى خطاب به او صادر مىشد... .» دانشمندان علم رجال، او را رابط قميّون و امام و از اصحاب مخصوص امام عسكرى عليهالسلام شمردهاند.(29) وى وكيل و نماينده امام عسكرى عليهالسلام در قم بود. لذا طبق دستور آن حضرت، مسجدى در اين شهر بنا كرد كه هم اكنون پابرجا است. در «خلاصة البلدان» آمده است: «حضرت امام حسن عسكرى عليهالسلام وكلايى به جهت «اخذ خراج» تعيين فرموده و به ايشان گفته بود كه از وجوه مقاسمه و خراج قم در آن مسجدى بنا نهند و ايشان صفّهاى در مسجد جامع ـ واقع در بيرون قم، به قرب روضه مقدّسه فاطميه، در كنار رودخانه ـ كه مشهور و معروف است به مسجد حضرت امام حسن عسكرى عليهالسلام به فرموده آن حضرت از وجوه خراج ساختند كه الحال، آن مسجد كثيرالفيض باقى و نمازگاه شيعيان است.»(30) در «بحارالانوار» روايتى نقل شده كه از آن استفاده مىشود، او نماينده امام عليهالسلام در موقوفات قم بوده است.(31) بنابراين، مىتوان وى را از جمله متوليان آستانه مقدّسه حضرت فاطمه معصومه عليهاالسلام نام برد. نشانههاى آشكارى كه بر وكالت احمد بن اسحاق از ناحيه امام عسكرى عليهالسلام دلالت مىكنند؛ عبارتند از: الف) در «كمال الدّين» نام او در فهرست وكلايى كه به مقام تشرّف نايل آمدهاند، ذكر شده است: «و مِنْ قم احمد بن اسحاق».(32) ب) در خبرى كه «كلينى» نقل مىكند، از قول «حسن بن نصر» مىگويد: «فجائنى بعض الوكلاء بثياب و دنانير و خلفها عندى... ثم جائنى احمد بن اسحاق بجميع ما كان معه.»(33) ج) «طبرى» مىگويد: «و كان احمد بن اسحاق القمى الاشعرى، شيخ الصدوق وكيل ابى محمد. فلما مضى ابومحمد الى كرامة الله عزّوجل و اقام على وكالته مع مولانا صاحب الزّمان تخرج اليه توقيعاته... .»(34) د) «مجلسى» به نقل از تاريخ قم مىنگارد: «احمد بن اسحاق الاشعرى و كان وكيلاً فى الاوقاف بقم.»(35) ه) در منابع ديگر نيز آمده است: «ممّا يؤيّد على أنّه كان وكيلاً للعسكرى بقم ما اشار اليه البحرانى فى مدينة المعاجز قال ما رواه الصدوق بسنده المتصل الى سعد بن عبدالله القمى فى حديث له مع ابى محمد الحسن بن على العسكرى و احمد بن اسحاق الوكيل.»(36) از اين شواهد استفاده مىشود كه احمد بن اسحاق، علاوه بر آن كه وكيل امام عسكرى عليهالسلام بود، به مقام وكالت امام عصر عليهالسلام نيز مفتخر گرديد.
در اين كه احمد، نماينده سفير بوده، هيچ جاى ترديد نيست؛ ولى اين كه مستقلاًّ نماينده امام بوده باشد، محل اختلاف است.(37) يكى از جلوههاى بارز محدّثان قمى «امامشناسى» آنان بود. از اين رو، احمد ـ كه در زمان امام حسن عسكرى عليهالسلام از بزرگان و مفاخر قم است ـ به حضور امام عليهالسلام مىرسد و از آن حضرت مىخواهد تا امام؛ جانشين بعد از خود را معرفى نمايد. امام عسكرى عليهالسلام مىفرمايد: «اى احمد بن اسحاق! خداوند از آن زمان كه آدم را آفريد تا روز قيامت، هرگز زمين را از حجّت خالى نگذاشته و نمىگذارد. خداوند از بركت وجود امام، زمين را از بلا محفوظ مىدارد و بارانش را نازل مىكند و بركات نهفته در دل زمين را آشكار مىسازد.» احمد بن اسحاق مىگويد: عرض كردم: پيشوا و امام بعد از شما كيست؟ حضرت به سرعت برخاست و به اتاق ديگر رفت و طولى نكشيد كه بازگشت و پسر بچهاى مانند قرص ماه را كه حدود سه سال داشت به دوش گرفته بود. آنگاه فرمود: «يا احمد بن اسحاق لولا كرامتك على الله عزّوجل و على حججه ما عرضتُ عليك ابنى هذا... (38)؛ اى احمد بن اسحاق! اگر نزد خداوند و امامان محترم نبودى، پسرم را به تو نشان نمىدادم. او هم نام و هم كنيه رسول خدا است. زمين را پر از عدل و داد مىكند؛ آنگونه كه از ظلم و ستم پر شده باشد.» احمد بن اسحاق، دانشمند و محدّثى آگاه و دور انديش است. وى مىگويد: به حضور امام حسن عسكرى عليهالسلام رسيدم و از او در خواست كردم چيزى بنويسد تا اگر نامهاى از او رسيد، خط آن حضرت را بشناسم (و دشمن نتواند به نام امام، نامه جعل كند) امام عليهالسلام فرمود: «خط من گاهى با قلم باريك و گاهى با قلم درشت است؛ اگر چنين تفاوتى مشاهده كردى، نگران نباش.»(39) پىنوشتها: 1. اصول كافى، ج 1، ص 497/ مروج الذّهب، ج 1، ص 84/ كشف الغمّة، اربلى، ج 2، ص 384. 2. ارشاد، شيخ مفيد، ص 345. 3. تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم، ص 54. 4. الغيبة، شيخ طوسى، ص 129. 5. همان، صص 214 و 215. 6. بحارالانوار، مجلسى، ج 50، ص 269، ح 34/ الخرائج والجرائح، ج 1، ص 439/ الصراط المستقيم، ج 1، ص 207. 7. كشف الغمّه، ج 2، ص 413. 8. همان، ص 425/ اصول كافى، ج 1، ص 509/ ارشاد، ص 387/ اعلام الورى، ص 370/ الخرائج والجرائح، ج 1، ص 444/ الصراط المستقيم، ج 2، ص 208. 9. شيخ طوسى تعداد آنان را بيش از صد نفر و بعضى نيز تا 213 نفر معرفى كردهاند.(حياةالامام العسكرى(ع)، محمد جواد طبسى، صص 345 ـ 413). 10. رجال طوسى، صص 427 ـ 437 (ضمن اصحاب امام عسكري عليه السلام)/ رجال برقى، ص 60 (اصحاب ابىمحمد العسكرى(ع))/ رجال نجاشى، ص 91، ش 225. 11. رجال برقى، ص 60/ رجال طوسى، ص 432. 12. رجال نجاشى، ص 81، ش 198. 13. رجال طوسى، ص 431 (عاصره عليه السلام و لم اعلم انّه روى عنه)/ رجال نجاشى، ص 177، ش 467. 14. رجال نجاشى، ص 261، ش 684/ خلاصةالاقوال، ص 94، ش 20. 15. رجال طوسى، ص 436، ش 17. 16. همان، ش 16/ رجال نجاشى، ص 354، ش 948. 17. رجال نجاشى، ص 730، ش 1009. 18. رجال طوسى، ص 433، ش 14/ رجال نجاشى، ص 278، ش 731. 19. رجال طوسى، ص 429/ رجال نجاشى، ص 44، ش 88 . 20. رجال طوسى، ص 433، ش 15. 21. رجال برقى، ص61/ رجال طوسى، ص435، ش5. 22. رجال طوسى، ص 437. 23. رجال نجاشى، ص 371، ش 1010/ خلاصة الاقوال، ص 160، ش 141. 24. رجال برقى، ص 61/ رجال طوسى، ص 431. 25. رجال طوسى، ص 428، ش 16/ رجال نجاشى، ص 92، ش 228. 26. رجال برقى، ص 60/ رجال طوسى، ص 431/ رجال نجاشى، ص 185، ش 490. 27. رجال طوسى، ص 430. 28. دلائل الامامة، طبرى، ص 272/ حياة الامام العسكرى، ص 333. 29. احتجاج، طبرسى، ص 272. 30. خلاصة البلدان، صفى الدّين محمد بن محمد هاشم حسينى قمى، ص 95. 31. بحارالانوار، ج 50، ص 323، ح 17. 32. كمال الدّين، صدوق، ج 2، ص 442، (باب 43، ح 16). 33. اصول كافى، ج 1، ص 517. 34. دلائل الامامة، ص 272. 35. بحارالانوار، ج 50، ص 333. 36. مدينةالمعاجز، ص 568/ الصراط المستقيم، ج 2، ص 213. 37. الغيبة، طوسى، ص 257. 38. كمال الدّين، ج 2، ص 384، (باب 38، ح 1). |
<<بسم الله الرحمن الرحیم>>
با سلام به شما دوستان عزیز و عرض تبریک به مناسبت ولادت با سعادت امام حسن عسگری(ع) ، زندگینامه این امام همام را برای شما دوستان گذاشته ام . امیدوارم که استفاده لازم را از این مطالب ببرید.

حضرت امام حسن عسکری (ع )
امام حسن عسکری (ع ) در سال 232هجری در مدينه چشم به جهان گشود . مادر
والا گهرش سوسن يا سليل زنی لايق و صاحب فضيلت و در پرورش فرزند نهايت
مراقبت راداشت ، تا حجت حق را آن چنان که شايسته است پرورش دهد . اين زن
پرهيزگار در سفری که امام عسکری (ع ) به سامرا کرد همراه امام بود و در سامرا از
دنيا رحلت کرد .
کنيه آن حضرت ابامحمد بود .
با تشکر از تبیان
التماس دعا...
<<بسم الله الرحمن الرحیم>>

با سلام به شما دوستان عزیز و عرض تسلیت به مناسبت شهادت مظلومانه استاد بزرگ اسلام شهید مرتضی مطهری و نیز تبریک به استادان و معلمان عزیز به مناسبت روز معلم.
*****************
هنوز تخته سياه دانشگاه تهران خاطره تدريس زيباي معلم بزرگ عرفان و معارف اسلامي را به ياد دارد.
هنوز جاذبه و دافعه علي (ع) کهنه نشده، هنوز هم بايد نگاهي انداخت به حقوق زن در اسلام و تعليم و تربيت؛ شايد اگر آن همه تلاش صادقانه اين معلم نبود، پيامبر (ص) لبانش را نميبوسيد و اگر او فرياد واويلتا در حماسه حسيني سر نميداد، بيشک تحريفات دين ريشه اسلام را ميسوزاند. اتحاد اسلام و وضعيت مسلمين جهان آن روزها دغدغه او بود، هزاران بار فرياد برآورد که شمر امروز ما اسرائيل است؛ علي اکبرها امروز در فلسطين جان ميسپارند؛ سپس برميخيزند؛ مباد آن روز که دوباره حسرت بخوريد چرا به ياري نشتافتيد و فرياد هل من ناصر ينصرني را پاسخ نداديد وکاش ميديد سومين کنفرانس بينالمللي قدس در تهران برگزار شد و فلسطين هويتي تازه گرفت و دست ياري مسلمين باعث شد در مقابل اسرائيل قد راست کند. اي کاش ما نيز مي توانستيم همچون او پيام آور اتحاد مسلمين درجهان باشيم و يا گامي کوچک برداريم در راه اجراي اسلام ناب محمدي.
امروز روز معراج خونين استاد بزرگ اسلام مرتضي مطهري است؛ روزيکه امام (ره) در فراقش اشک ريخت، روزيکه ملت ايران يکپارچه درمراسم وداع با فرزند امام (ره) آمدند.
********************
برای دریافت کتاب های شهید مرتضی مطهری به این لینک مراجعه فرمائید:کتاب الکترونیک