تبليغاتX
يا صاحب الزمان...

يا صاحب الزمان...

ما رفتبم...

سلام دوستان

به علت مسائلی باید خدمتون عرض کنم که نام وبلاگو عوض کردم . خوشحال میشم اگر بیاید و استفاده کنید

نام جدید:

غافر http://Ghafer.blogfa.com

التماس دعا

خدانگهدار...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 خرداد1385ساعت 10:37 PM  توسط مرصاد  | 

نگاهي به زندگي استاد علامه میرزا مهدی الهی قمشه ای(1)

 

 مرحوم استاد علامه حكيم صمداني، عارف رباني، مفسر قرآن كريم حضرت آيت الله حاج ميرزا محمد مهدي محي الدين الهي قمشه‌اي (قدس سره العزيز) در سال 1318 هجري قمري در شهر قمشه از توابع اصفهان ديده به جهان گشود و از آنجا كه در شعر به «الهي» تخلص مي‌كرد ملقب به «الهي قمشه‌اي» گشت.

در مشهد به مدرسه نواب راه يافت و حجره‌اي اختيار نمود و به تحصيل پرداخت. در طول تحصيل برادر بزرگش مرحوم «حسينعلي» اندكي هزينه معاش وي را تأمين مي‌نمود و ايشان به سختي روزگار مي‌گذراند. نقل است در اين ايام بسيار به قناعت گذراند و حتي ماه تا ماه غذاي پختني نمي‌خورد و چون اهل رياضت بود گاهي به صحرا مي‌رفت و در طول هفته از ميوه درخت توت ارتزاق مي‌نمود.

 

 اجداد و شجره نامه

نياكانش از سادات بحرين بودند و همگي از بزرگان و حافظان قرآن به شمار مي‌رفتند كه در زمان نادرشاه افشار، گردش روزگار، آنان را به شهر قمشه كشاند. پدرش مرحوم ملا ابوالحسن يكي از روحانيون آگاه و بيدار دلي بود كه در زهد و تقوا شهرت داشت.

مرحوم الهي قمشه‌اي در ديوان اشعارش شرح حال خود را چنين به نظم آورده است:

الهي طبع و مهدي نام و در عشق

لقب گرديد محي الدين مقرر

پدر دانشوري بد بوالحسن نام

چو شيخ خارقان جانش منور

                            

شجره نامه‌اي از خاندان جليل و والا مقامش در دست نيست و تنها دست خطي از مرحوم آيت الله محي‌الدين الهي قمشه‌اي به جاي مانده كه سلسله شريف خاندانش را به جهت برادرزاده‌اش نگاشته و در آن آمده است: ... حاج ملا ابوالحسن ابن حاج عبدالمجيد ابن حاج محمدرضا ابن حاج عبدالملك ابن حاج شيخ جعفر السيدالبحريني رحمهم الله تعالي.

 

 خواب پدر بزرگش در مورد تولد ايشان

پدر بزرگش مرحوم حاج عبدالحميد، از ثروتمندان قمشه بود و معروف‌ترين فرد شهر در خيرات و مبرات محسوب مي‌شد كه خدمات شاياني به مردم شهر نمود و هنوز آثار خدمات ايشان از قبيل پل حاج عبدالحميد، آب انبار حاج عبدالحميد و بسياري ديگر از خيرات و مبرات ايشان در قمشه شهرت دارد. وي قبل از تولد استاد الهي قمشه‌اي شبي در خواب ديد ملامحمد مهدي كه يكي از علماي بزرگ بود و چند سالي قبل رحلت نموده بود بر هودجي نشسته و از آسمان بر زمين آمد و به اتاق ايشان وارد شد.

از آن پس حاج عبدالحميد، مكرر به بيت ملا ابوالحسن مي‌آمد و از عيال وي كه در انتظار مولود تازه‌اي بود عيادت مي نمود و بي صبرانه در انتظار تولد آن مولود به سر مي‌برد و مي‌گفت اين نوزاد نامش «محمد مهدي» است كه يكي از علماي بزرگ خواهد شد.

سرانجام با تولد مرحوم استاد الهي قمشه‌اي، انتظار به سر آمد و همانگونه كه پدربزرگش خواسته بود نامش را «محمد مهدي» نهادند.

استاد الهي قمشه‌اي كودكي را در بيت زهد و تقواي پدر به سر برد و در سن پنج سالگي به مكتب رفت تا هفت سالگي مقدمات را فرا گرفت و سپس نزد پدر و اساتيد و ادباي شهر به تحصيل علم و ادب پرداخت. و با وجود خردسالي، كتب مهم و مشكل ادب پارسي و عرب را فرا گرفت. و چون سنش به ده سالگي رسيد نظامي را نزد پدر فرا گرفته بود و در پانزده سالگي در ا دب عرب به مقامي رسيد كه «شرح نظام» نيشابوري و «مغني اللبيب» ابن هشام و «مطوّل» تفتازاني را درس مي‌گفت.

 

دوران كودكي

استاد الهي قمشه‌اي كودكي را در بيت زهد و تقواي پدر به سر برد و در سن پنج سالگي به مكتب رفت تا هفت سالگي مقدمات را فرا گرفت و سپس نزد پدر و اساتيد و ادباي شهر به تحصيل علم و ادب پرداخت. و با وجود خردسالي، كتب مهم و مشكل ادب پارسي و عرب را فرا گرفت. و چون سنش به ده سالگي رسيد نظامي را نزد پدر فرا گرفته بود و در پانزده سالگي در ادب عرب به مقامي رسيد كه «شرح نظام» نيشابوري و «مغني اللبيب» ابن هشام و «مطوّل» تفتازاني را درس مي‌گفت.

مرحوم الهي قمشه‌اي در عين تحصيل دانش به كسب نيز اشتغال داشت و ابتدا شاگردي قنادي حاج محمد حسين قناد را نمود و در اثر كوشش و فعاليت بي‌حدش در اين كار استاد شد و چندي بعد با پسرعموهايش شراكت نمود و به كار قنادي پرداخت. اما شروع جنگ جهاني اول آنان را به ورشكستگي نشاند و مجدداً به توصيه پدر دست از كار كشيد و تمام همّ خويش را مصروف فراگيري علوم اسلامي نمود.

 

هجرت به اصفهان و خراسان

در سن چهارده سالگي پدر دانشمند و مادر بزرگوارش را از دست داد و از آن پس تصميم به هجرت گرفت تا به تحصيل و كسب و دانش و ادب بپردازد. با آن كه در شهر قمشه اساتيدي بزرگ وجود داشتند و برادر بزرگش نيز ممانعت به عمل مي‌آورد، ليكن صبحگاهي نان و ماستي در دستمالي بست و پياده راه اصفهان را در پيش گرفت.

در اصفهان به مدرسه صدر وارد شد و در حجره طلاب قمشه‌اي مسكن گزيد و مدت كوتاهي قريب يك سال در آن شهر زيست و از استادان آن بهره كافي برد. سپس عزم خراسان نمود تا در كنار مرقد مطهر ثامن الحجج امام علي بن موسي الرضا(ع) به تكميل علوم فلسفه و حكمت همت گمارد. خود مي‌گويد:

از آن شهــر آمدم باري سپاهــان

نكو شهري است ليك اي خامه بگذر

و ز آنجا خوش مرا بخت نكو خواند

 بـه طــوس آن شهـر قديــس مطهر

                                     

 دوران سخت طلبگي

در مشهد به مدرسه نواب راه يافت و حجره‌اي اختيار نمود و به تحصيل پرداخت. در طول تحصيل برادر بزرگش مرحوم «حسينعلي» اندكي هزينه معاش وي را تأمين مي‌نمود و ايشان به سختي روزگار مي‌گذراند. نقل است در اين ايام بسيار به قناعت گذراند و حتي ماه تا ماه غذاي پختني نمي‌خورد و چون اهل رياضت بود گاهي به صحرا مي‌رفت و در طول هفته از ميوه درخت توت ارتزاق مي‌نمود.

در خاطرات ايام طلبگي خويش و سختي‌هاي آن مي‌گويد: روزي كتابي احتياج داشتم ولي قدرت خريد آن نبود. اين كتاب در دست يكي از هم مباحثه‌اي‌هايم بود كه او نيز به عاريت نداد. خيلي متأثر و ناراحت بودم كه آن شب پدر را به خواب ديدم. او گفت:‌ مهدي اين كتاب را برايت فرستادم و به حسين (برادر بزرگش) گفتم: پول هم براي او بفرستد.

صبح بعد از آن كه از خواب برخاستم و نماز گزاردم، درب مدرسه باز شد و خادم گفت: ‌پستچي براي شما مقداري پول آورده است. خوشحال شدم و اولين كاري كه كردم به كتابفروشي مراجعه نمودم و آن كتاب را خواستم.

وقتي كتاب را آورد، ديدم همان كتابي است كه در دست هم مباحثه‌اي من بود، پرسيدم كه اين كتاب فلاني است. گفت: بله، اما پس آورد.

به هر حال در مشهد در محضر اساتيدي بزرگ به تلمذ پرداخت و از خرمن دانش آنان خوشه‌ها چيد.

 گهي از مخزن سر رضا يافت

  دل تاريك من رخشنده گوهر

گهي ز انوار درس فقه و حكمت

از آن دانشوران عرش محضر

حكيم آقــا بـزرگ نغز گفــتار

به حكمت نكته سنج و ذوق پرور

فقيه آقا حسين و شيخ عارف

 هم از برسي و استادان ديگر

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 اردیبهشت1385ساعت 12:57 PM  توسط مرصاد  | 

کتاب الکترونیک

<<بسم الله الرحمن الرحیم>>

سلام دوستان . در زیر برای شما پیشگفتار یک کتاب رو گذاشتم . برای گرفتن متن کامل کتاب به این لینک برید:دریافت کامل کتاب



نام كتاب : ظهور حضرت مهدي عليه السلام از ديدگاه اسلام و مذاهب و ملل جهان
نويسنده : هاشمي شهيدي سيد اسد الله
تاريخ نشر : 1382/04/30

پيشگفتار

 

مطالعه سرگذشت جامعه هاى مختلف بشرى و بررسى مكتب هاى فكرى در طول تاريخ، نشان مى دهد كه انسان ها همواره به يك سلسله مسائل بنيادى، اعتقاد راسخ داشته اند تا جايى كه با گذشت قرن ها و ظهور مكتب هاى جديد فكرى و پديدار شدن تحول هاى شگرف در علم و صنعت، اين گرايش ها تغيير نكرده و به اصالت خود باقى مانده است.

يكى از اين مسائل، اعتقاد به ظهور يك منجى و مصلح جهانى است. گرچه اعتقاد به ظهور اين منجى در آخرالزمان، در ميان پيروان اديان الهى، فروغ بيشترى دارد، ولى بشر همواره در انتظار اين مصلح به سر برده است و عقيده دارد كه روزى، اين منجى خواهد آمد و به نابسامانى ها و بى عدالتى ها خاتمه خواهد داد و انسان را بسر منزل مقصود و سعادت و كمال كه خواسته ديرينه او بوده، خواهد رساند.

در اين كتاب، مؤلف محترم تلاش كرده تا عقيده به منجى و مصلح جهانى را، در اديان الهى و مكتب هاى مختلف فكرى پى گيرد و ديدگاه هر كدام را ارائه دهدكه با اين بررسى، اصالت اعتقاد به ظهور منجى و انتظار او، ثابت مى شود.

ايشان با ارائه شواهد، ثابت مى كند كه تمام اين ديدگاه ها به يك نفر اشاره دارند و او همان مهدى موعود اسلام است.

سپس به نويدهاى اسلام درباره ظهور آن حضرت مى پردازد و رواياتى را از طريق شيعه و اهل سنت مى آورد تا قطعيت اين اعتقاد را بنماياند. رواياتى را نيز براى شناخت نسب آن حضرت نقل مى كند. آراى جمعى از دانشمندان اهل سنت را درباره صحت روايات وارده درباره مهدى(عليه السلام) ، و تواتر آنها مى آورد و شبهات برخى از اهل سنت را مطرح كرده، آن ها را پاسخ مى دهد.

سپس ديدگاه جمعى از اهل سنت را كه تصريح كرده اند كه آن حضرت، فرزند امام حسن عسكرى(عليه السلام) است، ذكر مى كند.

اشاره اى نيز به ديدگاه تنى چند از مستشرقين و نقد آنها و اعترافات برخى از آنها دارد. در بخشى از كتاب، مسأله انتظار را ريشه يابى كرده، آثار سازنده آن را در فرد واجتماع باز مى گويد. در قسمتى ديگر از كتاب، آياتى را كه راجع به آن حضرت و ظهورش رسيده است، نقل مى كند.

بخش عظيمى از كتاب را به نقل نويدهاى ظهور منجى، در كتاب هاى مقدّس تورات و انجيل و كتاب هاى هندوها و زرتشتيان اختصاص مى دهد.

درباره دين آينده جهان با استمداد از آيات و روايات بحث مى كند و از زاويه هاى گوناگون به اين مسأله مى نگرد و ثابت مى كند كه دين آينده جهان، اسلام است.

در بخشى نيز به بررسى وضع جهان پيش از ظهور و آثار منفى تمدن صنعتى مى پردازد و اعترافات تنى چند از دانشمندان را كه بر لزوم حكومت واحد جهانى تأكيد دارند، ذكر مى كند.

در آخرين بخش كتاب، به برخى از ويژگى هاى حضرت مهدى(عليه السلام) و ياران آن حضرت مى پردازد و به چند سؤال پاسخ مى دهد.

واحد تحقيقات مسجد مقدّس جمكران، ضمن قدردانى از زحمات محقق گرانقدر حجة الاسلام و المسلمين سيد اسد اللّه هاشمى شهيدى، افتخار دارد كه تحقيق و تصحيح مصادر و ويرايش متن كتاب را انجام داده و آن را آماده چاپ و نشر نموده است.

بدان اميد كه اين اثر مورد قبول قطب عالم امكان حضرت بقية اللّه الاعظم ارواحنا فداه قرار گيرد و در شناسايى آن حضرت نزد شيفتگان عدالت مؤثر افتد و الطاف آن جان جهان را شامل حالمان گرداند.

 

       

واحد تحقيقات مسجد مقدّس جمكران

بهار 1380

 

بخش اوّل

 

مسأله مهدويّت و انديشه ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)

 

شامل:

1 ـ ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) از ديدگاه جامعه اسلامى

2 ـ اصالت مهدويّت و انكار ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)از سوى برخى مغرضان

3 ـ ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) از ديدگاه صحابه و تابعين

4 ـ عقيده به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) از نظر اقوام و اديان

5 ـ عقايد اقوام مختلف جهان درباره مصلح موعود

6 ـ اسامى مقدّس حضرت مهدى(عليه السلام) در كتب مذهبى اهل اديان

7 ـ عقيده به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) يك مسأله عقلى و منطقى است

8 ـ عقيده به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) يك مسأله فطرى است

9 ـ عقيده به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) يك اعتقاد اصيل مذهبى است

10 ـ عقيده به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) اختصاص به اسلام ندارد

********************

التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 اردیبهشت1385ساعت 8:37 PM  توسط مرصاد  | 

رحلت حضرت فاطمه معصومه (س)

<<بسم الله الرحمن الرحیم>>



با سلام به شما دوستان و عرض تسلیت به مناسبت رحلت جانسوز خواهر بزرگوار امام هشتم ، حضرت فاطمه معصومه (س) .

التماس دعا.

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 اردیبهشت1385ساعت 10:37 PM  توسط مرصاد  | 

قم در عصر امام حسن عسکري عليه السلام (1)

<<بسم الله الرحمن الرحیم>>


قم در عصر امام حسن عسکري عليه السلام (1)


خورشيد سامرّا

بعد از شهادت امام هادى عليه‏السلام در سال 254 ق. فرزندش امام حسن عسكرى عليه‏السلام به پيشوايى شيعيان اثنى عشرى منصوب گرديد.(1)

آن حضرت در سال 260 ق. به شهادت رسيد و بدن مطهّرش در كنار قبر شريف پدر بزرگوارش به خاك سپرده شد.(2)

خلفاى معاصر آن حضرت، عبارتند از:

1. المعتزّ بالله (252ـ 255ق.)؛

2. المتهدى بالله (255ـ 256ق.)؛

3. المعتمد بالله (256 ـ 276 ق.).

عصر آن حضرت، عرصه خطر و حذر بود. سخنان پيامبر گرامى صلى‏ الله‏ عليه‏ و ‏آله ‏و سلم و ائمه عليهم‏السلام درباره دوازده(3) امام عليهم‏السلام و حضرت مهدى عليه‏السلام ، هراس را بر حاكمان عباسى مستولى ساخته بود. هرچه گردونه زمان به جلو مى‏رفت، اين وحشت بيشتر مى‏شد. سخت‏گيرى خلفاى عباسى و بيم آنان، از زمان منصور دوانيقى ظاهر بود؛ ولى از عصر امام جواد عليه‏السلام به بعد، شتاب و شدت بيشترى گرفت و سبب شد حاكمان بغداد و سامرّا بر تلاش خصمانه خود بيفزايند. مجموع عمر شريف امام جواد، امام هادى و امام عسكرى عليهم‏السلام از 65 سال تجاوز نمى‏كند. زيرا تولد امام جواد عليه‏السلام در سال 195 ق. و شهادت امام حسن عسكرى عليه‏السلام در سال 260 ق. بوده است.

امام حسن عسكرى عليه‏السلام همواره تحت نظر مأموران و جاسوسان دربار بود. بنا به نقل يكى از خدمتگزاران، آن حضرت مجبور بود هر دوشنبه و پنج‏شنبه در دارالخلافه حاضر شود و حضور خويش را در سامرّا به اطلاع حكومت بنى‏عباس برساند.(4)

ستم، بيداد مى‏كرد و شمشير حاكمان سامرّا، بر سر امام و شيعيان عريان بود. نويد اميد بخش ميلاد «قائم»، خواب را از چشم دژخيمان ربوده بود. آنان از راه‏هاى مختلف، زندگى امام حسن عسكرى عليه‏السلام را نظارت مى‏كردند و آن حضرت هميشه در حال «تقيّه» به سر مى‏برد.
«على بن جعفر» از «حلبى» نقل مى‏كند: در يكى از روزها كه قرار بود امام عليه‏السلام به دارالخلافه برود، ما در عسكر به انتظار زيارت او جمع شديم. در اين حال، از سوى آن حضرت توقيعى به اين مضمون به ما رسيد: «كسى بر من سلام نكند و با دست به سوى من اشاره نكند؛ زيرا در امان نيستيد.»

عثمان بن سعيد عَمْرى ـ از صميمى‏ترين ياران امام ـ زير پوشش روغن‏فروشى، وجوه و اموال شيعيان را در ظرف‏ها و مشك‏هاى روغن قرار مى‏داد و به حضور امام عسكرى عليه‏السلام مى‏رساند.(5)

«على بن جعفر» از «حلبى» نقل مى‏كند:

در يكى از روزها كه قرار بود امام عليه‏السلام به دارالخلافه برود، ما در عسكر به انتظار زيارت او جمع شديم. در اين حال، از سوى آن حضرت توقيعى به اين مضمون به ما رسيد:

«كسى بر من سلام نكند و با دست به سوى من اشاره نكند؛ زيرا در امان نيستيد.»(6)

شيعيان براى ديدن امام، با مشكلاتى مواجه مى‏شدند. لذا سعى مى‏كردند امام را در مسير حركت، به بهانه‏هاى گوناگون مانند طلب كمك مالى، ديدار كنند.(7)

هنگامى كه امام، همراه خليفه در مسيرى حركت مى‏كرد، شيعيان در طول مسير، خود را براى ديدن امام آماده مى‏كردند؛(8) چرا كه امكان ديدار مستقيم با آن بزرگوار در خانه‏اش نبود.

قم، بر بلنداى شكوه

در اين هنگامه سخت، «قم» پاسدار مكتب امامت بود و جريانى از «نور»، سامرّا و قم را به هم متصل ساخته بود.

كاروان‏هاى قميّون به سوى سامرّا در حركت بود و محدّثان عالى قدر «مكتب حديثى قم» قافله سالار اين كاروان‏ها بودند.

فرزانگان قم در ميان مجموع شاگردان آن حضرت ـ كه بيش از صد نفر بودند(9)ـ بسان ستارگانى پرفروغ مى‏درخشيدند؛ چهره‏هايى مانند:

احمد بن اسحاق اشعرى قمى(10) ، عبدالله بن جعفر حِمْيَرى(11)، احمد بن محمد بن عيسى اشعرى(12)، سعد بن عبدالله (13)، على بن حسين (بابويه)(14)، محمد بن احمد بن جعفر قمى(15)، محمد بن حسن صفّار(16)، محمد بن ريّان بن صَلْت(17)، على بن ريّان (18)، حسين بن اشكيب (خادم قبر)(19)، عروة الوكيل قمى(20)، محمد بن ابى‏الصهبان(21)، يعقوب بن اسحاق(22)، محمد بن على بن عيسى اشعرى(23)، داود بن عامر اشعرى(24)، احمد بن ادريس قمى(25)، سهل بن زياد آدمى(26)، حسين بن حسن بن ابان.(27)

ستارگان تابناك قم

1. «احمد بن اسحاق قمى» در آن دوران، فروزنده‏ترين آفتاب آن بام بود. «محمد بن جرير طبرى» در شأن او چنين مى‏گويد:

«و كان احمد بن اسحاق القمى الاشعرى، شيخ الصدوق وكيل ابى محمد. فلمّا مضى ابومحمد الى كرامة‏ الله عزّوجل و اقام على وكالته مع مولانا صاحب الزّمان، تخرج اليه توقيعاته... ؛(28) احمد بن اسحاق، استاد شيخ صدوق و نماينده امام عسكرى عليه‏السلام بود. وقتى آن حضرت رحلت كرد، وكالت حضرت صاحب الزّمان را برعهده گرفت. از طرف آن حضرت، نامه‏هايى خطاب به او صادر مى‏شد... .»

دانشمندان علم رجال، او را رابط قميّون و امام و از اصحاب مخصوص امام عسكرى عليه‏السلام شمرده‏اند.(29)

وى وكيل و نماينده امام عسكرى عليه‏السلام در قم بود. لذا طبق دستور آن حضرت، مسجدى در اين شهر بنا كرد كه هم اكنون پابرجا است.

در «خلاصة البلدان» آمده است:

«حضرت امام حسن عسكرى عليه‏السلام وكلايى به جهت «اخذ خراج» تعيين فرموده و به ايشان گفته بود كه از وجوه مقاسمه و خراج قم در آن مسجدى بنا نهند و ايشان صفّه‏اى در مسجد جامع ـ واقع در بيرون قم، به قرب روضه مقدّسه فاطميه، در كنار رودخانه ـ كه مشهور و معروف است به مسجد حضرت امام حسن عسكرى عليه‏السلام به فرموده آن حضرت از وجوه خراج ساختند كه الحال، آن مسجد كثيرالفيض باقى و نمازگاه شيعيان است.»(30)

در «بحارالانوار» روايتى نقل شده كه از آن استفاده مى‏شود، او نماينده امام عليه‏السلام در موقوفات قم بوده است.(31) بنابراين، مى‏توان وى را از جمله متوليان آستانه مقدّسه حضرت فاطمه معصومه عليهاالسلام نام برد.

نشانه‏هاى آشكارى كه بر وكالت احمد بن اسحاق از ناحيه امام عسكرى عليه‏السلام دلالت مى‏كنند؛ عبارتند از:

الف) در «كمال الدّين» نام او در فهرست وكلايى كه به مقام تشرّف نايل آمده‏اند، ذكر شده است: «و مِنْ قم احمد بن اسحاق».(32)

ب) در خبرى كه «كلينى» نقل مى‏كند، از قول «حسن بن نصر» مى‏گويد:

«فجائنى بعض الوكلاء بثياب و دنانير و خلفها عندى... ثم جائنى احمد بن اسحاق بجميع ما كان معه.»(33)

ج) «طبرى» مى‏گويد:

«و كان احمد بن اسحاق القمى الاشعرى، شيخ الصدوق وكيل ابى محمد. فلما مضى ابومحمد الى كرامة الله عزّوجل و اقام على وكالته مع مولانا صاحب الزّمان تخرج اليه توقيعاته... .»(34)

د) «مجلسى» به نقل از تاريخ قم مى‏نگارد:

«احمد بن اسحاق الاشعرى و كان وكيلاً فى الاوقاف بقم.»(35)

ه) در منابع ديگر نيز آمده است:

«ممّا يؤيّد على أنّه كان وكيلاً للعسكرى بقم ما اشار اليه البحرانى فى مدينة المعاجز قال ما رواه الصدوق بسنده المتصل الى سعد بن عبدالله القمى فى حديث له مع ابى محمد الحسن بن على العسكرى و احمد بن اسحاق الوكيل.»(36)

از اين شواهد استفاده مى‏شود كه احمد بن اسحاق، علاوه بر آن كه وكيل امام عسكرى عليه‏السلام بود، به مقام وكالت امام عصر عليه‏السلام نيز مفتخر گرديد.
يكى از جلوه‏هاى بارز محدّثان قمى «امام‏شناسى» آنان بود. از اين رو، احمد ـ كه در زمان امام حسن عسكرى عليه‏السلام از بزرگان و مفاخر قم است ـ به حضور امام عليه‏السلام مى‏رسد و از آن حضرت مى‏خواهد تا امام؛ جانشين بعد از خود را معرفى نمايد.

در اين كه احمد، نماينده سفير بوده، هيچ جاى ترديد نيست؛ ولى اين كه مستقلاًّ نماينده امام بوده باشد، محل اختلاف است.(37)

يكى از جلوه‏هاى بارز محدّثان قمى «امام‏شناسى» آنان بود. از اين رو، احمد ـ كه در زمان امام حسن عسكرى عليه‏السلام از بزرگان و مفاخر قم است ـ به حضور امام عليه‏السلام مى‏رسد و از آن حضرت مى‏خواهد تا امام؛ جانشين بعد از خود را معرفى نمايد. امام عسكرى عليه‏السلام مى‏فرمايد:

«اى احمد بن اسحاق! خداوند از آن زمان كه آدم را آفريد تا روز قيامت، هرگز زمين را از حجّت خالى نگذاشته و نمى‏گذارد. خداوند از بركت وجود امام، زمين را از بلا محفوظ مى‏دارد و بارانش را نازل مى‏كند و بركات نهفته در دل زمين را آشكار مى‏سازد.»

احمد بن اسحاق مى‏گويد: عرض كردم: پيشوا و امام بعد از شما كيست؟

حضرت به سرعت برخاست و به اتاق ديگر رفت و طولى نكشيد كه بازگشت و پسر بچه‏اى مانند قرص ماه را كه حدود سه سال داشت به دوش گرفته بود. آن‏گاه فرمود:

«يا احمد بن اسحاق لولا كرامتك على الله عزّوجل و على حججه ما عرضتُ عليك ابنى هذا... (38)؛ اى احمد بن اسحاق! اگر نزد خداوند و امامان محترم نبودى، پسرم را به تو نشان نمى‏دادم. او هم‏ نام و هم كنيه رسول خدا است. زمين را پر از عدل و داد مى‏كند؛ آن‏گونه كه از ظلم و ستم پر شده باشد.»

احمد بن اسحاق، دانشمند و محدّثى آگاه و دور انديش است. وى مى‏گويد:

به حضور امام حسن عسكرى عليه‏السلام رسيدم و از او در خواست كردم چيزى بنويسد تا اگر نامه‏اى از او رسيد، خط آن حضرت را بشناسم (و دشمن نتواند به نام امام، نامه جعل كند) امام عليه‏السلام فرمود: «خط من گاهى با قلم باريك و گاهى با قلم درشت است؛ اگر چنين تفاوتى مشاهده كردى، نگران نباش.»(39)

پى‏نوشت‏ها:

1. اصول كافى، ج 1، ص 497/ مروج الذّهب، ج 1، ص 84/ كشف الغمّة، اربلى، ج 2، ص 384.

2. ارشاد، شيخ مفيد، ص 345.

3. تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم، ص 54.

4. الغيبة، شيخ طوسى، ص 129.

5. همان، صص 214 و 215.

6. بحارالانوار، مجلسى، ج 50، ص 269، ح 34/ الخرائج والجرائح، ج 1، ص 439/ الصراط المستقيم، ج 1، ص 207.

7. كشف الغمّه، ج 2، ص 413.

8. همان، ص 425/ اصول كافى، ج 1، ص 509/ ارشاد، ص 387/ اعلام الورى، ص 370/ الخرائج والجرائح، ج 1، ص 444/ الصراط المستقيم، ج 2، ص 208.

9. شيخ طوسى تعداد آنان را بيش از صد نفر و بعضى نيز تا 213 نفر معرفى كرده‏اند.(حياة‏الامام العسكرى(ع)، محمد جواد طبسى، صص 345 ـ 413).

10. رجال طوسى، صص 427 ـ 437 (ضمن اصحاب امام عسكري عليه السلام)/ رجال برقى، ص 60 (اصحاب ابى‏محمد العسكرى(ع))/ رجال نجاشى، ص 91، ش 225.

11. رجال برقى، ص 60/ رجال طوسى، ص 432.

12. رجال نجاشى، ص 81، ش 198.

13. رجال طوسى، ص 431 (عاصره عليه السلام و لم اعلم انّه روى عنه)/ رجال نجاشى، ص 177، ش 467.

14. رجال نجاشى، ص 261، ش 684/ خلاصة‏الاقوال، ص 94، ش 20.

15. رجال طوسى، ص 436، ش 17.

16. همان، ش 16/ رجال نجاشى، ص 354، ش 948.

17. رجال نجاشى، ص 730، ش 1009.

18. رجال طوسى، ص 433، ش 14/ رجال نجاشى، ص 278، ش 731.

19. رجال طوسى، ص 429/ رجال نجاشى، ص 44، ش 88 .

20. رجال طوسى، ص 433، ش 15.

21. رجال برقى، ص61/ رجال‏ طوسى، ص435، ش5.

22. رجال طوسى، ص 437.

23. رجال نجاشى، ص 371، ش 1010/ خلاصة ‏الاقوال، ص 160، ش 141.

24. رجال برقى، ص 61/ رجال طوسى، ص 431.

25. رجال طوسى، ص 428، ش 16/ رجال نجاشى، ص 92، ش 228.

26. رجال برقى، ص 60/ رجال طوسى، ص 431/ رجال نجاشى، ص 185، ش 490.

27. رجال طوسى، ص 430.

28. دلائل الامامة، طبرى، ص 272/ حياة الامام العسكرى، ص 333.

29. احتجاج، طبرسى، ص 272.

30. خلاصة البلدان، صفى الدّين محمد بن محمد هاشم حسينى قمى، ص 95.

31. بحارالانوار، ج 50، ص 323، ح 17.

32. كمال الدّين، صدوق، ج 2، ص 442، (باب 43، ح 16).

33. اصول كافى، ج 1، ص 517.

34. دلائل الامامة، ص 272.

35. بحارالانوار، ج 50، ص 333.

36. مدينة‏المعاجز، ص 568/ الصراط المستقيم، ج 2، ص 213.

37. الغيبة، طوسى، ص 257.

38. كمال الدّين، ج 2، ص 384، (باب 38، ح 1).

39. مناقب آل ابيطالب(ع)، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 433. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 اردیبهشت1385ساعت 10:22 PM  توسط مرصاد  | 

ولادت با سعادت امام حسن عسگری(ع)

<<بسم الله الرحمن الرحیم>>

با سلام به شما دوستان عزیز و عرض تبریک به مناسبت ولادت با سعادت امام حسن عسگری(ع) ، زندگینامه این امام همام را برای شما دوستان گذاشته ام . امیدوارم که استفاده لازم را از این مطالب ببرید.



حضرت امام حسن عسکری  (ع )
امام حسن عسکری (ع ) در سال 232هجری در مدينه چشم به جهان گشود . مادر
والا گهرش سوسن يا سليل زنی لايق و صاحب فضيلت و در پرورش فرزند نهايت
مراقبت راداشت ، تا حجت حق را آن چنان که شايسته است پرورش دهد . اين زن
پرهيزگار در سفری که امام عسکری (ع ) به سامرا کرد همراه امام بود و در سامرا از
دنيا رحلت کرد .
کنيه آن حضرت ابامحمد بود .


صورت و سيرت امام حسن عسکری  (ع )
امام يازدهم صورتی گندمگون و بدنی در حد اعتدال داشت . ابروهای سياه
کمانی ، چشمانی  درشت و پيشانی گشاده داشت . دندانها درشت و بسيار سفيد
بود . خالی بر گونه راست داشت . امام حسن عسکری (ع ) بيانی شيرين و جذاب و
شخصيتی الهی باشکوه و وقار و مفسری بي نظير برای قرآن مجيد بود . راه مستقيم
عترت و شيوه صحيح تفسير قرآن را به مردم و به ويژه برای اصحاب بزرگوارش -
در ايام عمر کوتاه خود - روشن کرد .


دوران امامت
به طور کلی دوران عمر 29ساله امام حسن عسکری (ع ) به سه دوره تقسيم
مي گردد : دوره اول 13سال است که زندگی آن حضرت در مدينه گذشت .
دوره دوم 10سال در سامرا قبل از امامت .
دوره سوم نزديک 6 سال امامت آن حضرت مي باشد .
دوره امامت حضرت عسکری (ع ) با قدرت ظاهری بنی عباس رو در روی بود .
خلفايی که به تقليد هارون در نشان دادن نيروی خود بلندپروازيهايی داشتند .
امام حسن عسکری (ع ) از شش سال دوران اقامتش ، سه سال را در زندان
گذرانيد . زندانبان آن حضرت صالح بن وصيف دو غلام ستمکار را بر امام گماشته
بود ، تا بتواند آن حضرت را - به وسيله آن دو غلام - آزار بيشتری دهد ، اما
آن دو غلام که خود از نزديک ناظر حال و حرکات امام بودند تحت تأثير آن امام
بزرگوار قرار گرفته به صلاح و خوش رفتاری گراييده بودند . وقتی از اين غلامان
جويای حال امام شدند ، مي گفتند اين زندانی روزها روزه دار است و شبها تا بامداد
به عبادت و راز و نياز با معبود خود سرگرم است و با کسی سخن نمي گويد .
عبيدالله خاقان وزير معتمد عباسی با همه غروری که داشت وقتی با حضرت
عسکری ملاقات مي کرد به احترام آن حضرت برمي خاست ، و آن حضرت را بر مسند خود
مي نشانيد . پيوسته مي گفت : در سامره کسی را مانند آن حضرت نديده ام ، وی 
زاهدترين و داناترين مردم روزگار است .
پسر عبيدالله خاقان مي گفت : من پيوسته احوال آن حضرت را از مردم
مي پرسيدم . مردم را نسبت به او متواضع مي يافتم . مي ديدم همه مردم به
بزرگواريش معترفند و دوستدار او مي باشند .
با آنکه امام (ع ) جز با خواص شيعيان خود آميزش نمي فرمود ، دستگاه
خلافت عباسی  برای حفظ آرامش خلافت خود بيشتر اوقات ، آن حضرت را زندانی و
ممنوع از معاشرت داشت .
" از جمله مسائل روزگار امام حسن عسکری (ع ) يکی نيز اين بود که از طرف
خلافت وقت ، اموال و اوقات شيعه ، به دست کسانی سپرده مي شد که دشمن آل محمد
(ص ) و جريانهای شيعی  بودند ، تا بدين گونه بنيه مالی نهضت تقويت نشود .
چنانکه نوشته اند که احمد بن عبيدالله بن خاقان از جانب خلفا ، والی اوقاف و
صدقات بود در قم ، و او نسبت به اهل بيت رسالت ، نهايت مرتبه عداوت را
داشت " .
" نيز اصحاب امام حسن عسکری ، متفرق بودند و امکان تمرکز برای آنان
نبود ، کسانی چون ابوعلی  احمد بن اسحاق اشعری در قم و ابوسهل اسماعيل نوبختی 
در بغداد مي زيستند ، فشار و مراقبتی که دستگاه خلافت عباسی ، پس از شهادت
حضرت رضا (ع ) معمول داشت ، چنان دامن گسترده بود که جناح مقابل را با
سخت ترين نوع درگيری  واداشته بود . اين جناح نيز طبق ايمان به حق و دعوت به
اصول عدالت کلی  ، اين همه سختی را تحمل مي کرد ، و لحظه ای از حراست ( و
نگهبانی ) موضع غفلت نمي کرد " .
اينکه گفتيم : حضرت هادی (ع ) و حضرت امام حسن عسکری (ع ) هم از سوی 
دستگاه خلافت تحت مراقبت شديد و ممنوع از ملاقات با مردم بودند و هم امامان
بزرگوار ما - جز با ياران خاص و کسانی که برای حل مشکلات زندگی مادی و دينی 
خود به آنها مراجعه مي نمودند - کمتر معاشرت مي کردند به جهت آن بود که دوران
غيبت حضرت مهدی (ع ) نزديک بود ، و مردم مي بايست کم کم بدان خو گيرند ، و
جهت سياسی و حل مشکلات خود را از اصحاب خاص که پرچمداران مرزهای مذهبی بودند
بخواهند ، و پيش آمدن دوران غيبت در نظر آنان عجيب نيايد . باری ، امام حسن
عسکری (ع ) بيش از 29سال عمر نکرد ولی در مدت شش سال امامت و رياست
روحانی اسلامی ، آثار مهمی  از تفسير قرآن و نشر احکام و بيان مسائل فقهی و جهت
دادن به حرکت انقلابی  شيعيانی که از راههای دور برای کسب فيض به محضر امام
(ع ) مي رسيدند بر جای گذاشت .
در زمان امام يازدهم تعليمات عاليه قرآنی و نشر احکام الهی و مناظرات
کلامی جنبش علمی خاصی  را تجديد کرد ، و فرهنگ شيعی - که تا آن زمان شناخته
شده بود - در رشته های ديگر نيز مانند فلسفه و کلام باعث ظهور مردان بزرگی چون
يعقوب بن اسحاق کندی  ، که خود معاصر امام حسن عسکری بود و تحت تعليمات آن
امام ، گرديد .
در قدرت علمی  امام (ع ) - که از سرچشمه زلال ولايت و اهل بيت عصمت
مايه گرفته بود - نکته ها گفته اند . از جمله : همين يعقوب بن اسحاق کندی فيلسوف
بزرگ عرب که دانشمند معروف ايرانی ابونصر فارابی شاگرد مکتب وی بوده است ،
در مناظره با آن حضرت درمانده گشت و کتابی را که بر رد قرآن نوشته بود
سوزانيد و بعدها از دوستداران و در صف پيروان آن حضرت درآمد .


شهادت امام حسن عسکری  (ع )
شهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجری نوشته اند .
در کيفيت وفات آن امام بزرگوار آمده است : فرزند عبيدالله بن خاقان گويد
روزی برای پدرم ( که وزير معتمد عباسی بود ) خبر آوردند که ابن الرضا - يعنی 
حضرت امام حسن عسکری - رنجور شده ، پدرم به سرعت تمام نزد خليفه رفت و خبر
را به خليفه داد . خليفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود را با او همراه کرد .
يکی از ايشان نحرير خادم بود که از محرمان خاص خليفه بود ، امر کرد ايشان را
که پيوسته ملازم خانه آن حضرت باشند ، و بر احوال آن حضرت مطلع گردند . و
طبيبی را مقرر کرد که هر بامداد و پسين نزد آن حضرت برود ، و از احوال او آگاه
شود . بعد از دو روز برای پدرم خبر آوردند که مرض آن حضرت سخت شده است ،
و ضعف بر او مستولی گرديده . پس بامداد سوار شد ، نزد آن حضرت رفت و اطبا
را - که عموما اطبای  مسيحی و يهودی در آن زمان بودند - امر کرد که از خدمت آن
حضرت دور نشوند و قاضی القضات ( داور داوران ) را طلبيد و گفت ده نفر از
علمای مشهور را حاضر گردان که پيوسته نزد آن حضرت باشند . و اين کارها را برای 
آن مي کردند که آن زهری  که به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد
مردم ظاهر سازند که آن حضرت به مرگ خود از دنيا رفته ، پيوسته ايشان ملازم
خانه آن حضرت بودند تا آنکه بعد از گذشت چند روز از ماه ربيع الاول سال 260
ه . ق آن امام مظلوم در سن 29سالگی از دار فانی به سرای باقی رحلت نمود . بعد
از آن خليفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد ، زيرا شنيده بود که فرزند آن
حضرت بر عالم مستولی  خواهد شد ، و اهل باطل را منقرض خواهد کرد ... تا دو سال
تفحص احوال او مي کردند ... .
اين جستجوها و پژوهشها نتيجه هراسی بود که معتصم عباسی و خلفای قبل و بعد
از او - از طريق روايات مورد اعتمادی که به حضرت رسول الله (ص ) مي پيوست ،
شنيده بودند که از نرگس خاتون و حضرت امام حسن عسکری فرزندی پاک گهر ملقب
به مهدی آخر الزمان - همنام با رسول اکرم (ص ) ولادت خواهد يافت و تخت
ستمگران را واژگون و به سلطه و سلطنت آنها خاتمه خواهد داد . بدين جهت به
بهانه های  مختلف در خانه حضرت عسکری (ع ) رفت و آمد بسيار مي کردند ،
و جستجو مي نمودند تا از آن فرزند گرامی اثری بيابند و او را نابود سازند .
به راستی داستان نمرود و فرعون در ظهور حضرت ابراهيم (ع ) و حضرت موسی 
(ع ) تکرار مي شد . حتی قابله هايی  را گماشته بودند که در اين کار مهم پی جويی 
کنند . اما خداوند متعال - چنانکه در فصل بعد خواهيد خواند - حجت خود را از
گزند دشمنان و آسيب زمان حفظ کرد ، و همچنان نگاهداری خواهد کرد تا مأموريت
الهی خود را انجام دهد .
باری ، علت شهادت آن حضرت را سمی مي دانند که معتمد عباسی در غذا به
آن حضرت خورانيد و بعد ، از کردار زشت خود پشيمان شد . بناچار اطبای مسيحی و
يهودی که در آن زمان کار طبابت را در بغداد و سامره به عهده داشتند ، به ويژه
در مأموريتهايی که توطئه قتل امام بزرگواری مانند امام حسن عسکری (ع ) در
ميان بود ، برای معالجه فرستاد . البته از اين دلسوزيهای ظاهری هدف ديگری 
داشت ، و آن خشنود ساختن مردم و غافل نگهداشتن آنها از حقيقت ماجرا بود .
بعد از آگاه شدن شيعيان از خبر درگذشت جانگداز حضرت امام حسن عسکری 
(ع ) شهر سامره را غبار غم گرفت ، و از هر سوی صدای ناله و گريه برخاست . مردم
آماده سوگواری و تشييع جنازه آن حضرت شدند .


ماجرای جانشين بر حق امام عسکري
ابوالاديان مي گويد : من خدمت حضرت امام حسن عسکری (ع ) مي کردم . نامه هاي
آن حضرت را به شهرها مي بردم . در مرض موت ، روزی من را طلب فرمود و چند
نامه ای نوشت به مدائن تا آنها را برسانم . سپس امام فرمود : پس از پانزده
روز باز داخل سامره خواهی  شد و صدای گريه و شيون از خانه من خواهی شنيد ، و در
آن موقع مشغول غسل دادن من خواهند بود .
ابوالاديان به امام عرض مي کند : ای سيد من ، هرگاه اين واقعه دردناک روی 
دهد ، امامت با کيست ؟
فرمود : هر که جواب نامه من را از تو طلب کند .
ابوالاديان مي گويد : دوباره پرسيدم علامت ديگری به من بفرما .
امام فرمود : هرکه بر من نماز گزارد .
ابوالاديان مي گويد : باز هم علامت ديگری بگو تا بدانم .
امام مي گويد : هر که بگويد که در هميان چه چيز است او امام شماست .
ابوالاديان مي گويد : مهابت و شکوه امام باعث شد که نتوانم چيز ديگری 
بپرسم . رفتم و نامه ها را رساندم و پس از پانزده روز برگشتم . وقتی به در خانه
امام رسيدم صدای شيون و گريه از خانه امام بلند بود . داخل خانه امام ، جعفر
کذاب برادر امام حسن عسکری  را ديدم که نشسته ، و شيعيان به او تسليت مي دهند
و به امامت او تهنيت مي گويند . من از اين بابت بسيار تعجب کردم پيش رفتم
و تعزيت و تهنيت گفتم . اما او جوابی نداد و هيچ سؤالی نکرد .
چون بدن مظهر امام را کفن کرده و آماده نماز گزاردن بود ، خادمی آمد و
جعفر کذاب را دعوت کرد که بر برادر خود نماز بخواند . چون جعفر به نماز
ايستاد ، طفلی گندمگون و پيچيده موی ، گشاده دندانی مانند پاره ماه بيرون آمد
و ردای جعفر را کشيد و گفت : ای عمو پس بايست که من به نماز سزاوارترم .
رنگ جعفر دگرگون شد . عقب ايستاد . سپس آن طفل پيش آمد و بر پدر نماز
گزارد و آن جناب را در پهلوی  امام علی النقی عليه السلام دفن کرد . سپس رو به
من آورد و فرمود : جواب نامه ها را که با تو است تسليم کن . من جواب نامه را
به آن کودک دادم . پس " حاجزوشا " از جعفر پرسيد : اين کودک که بود ، جعفر
گفت : به خدا قسم من او را نمي شناسم و هرگز او را نديده ام .
در اين موقع ، عده ای  از شيعيان از شهر قم رسيدند ، چون از وفات امام (ع )
با خبر شدند ، مردم به جعفر اشاره کردند . چند تن از آن مردم نزد جعفر رفتند و
از او پرسيدند : بگو که نامه هايی که داريم از چه جماعتی است و مالها چه مقدار
است ؟ جعفر گفت : ببينيد مردم از من علم غيب مي خواهند ! در آن حال خادمی از
جانب حضرت صاحب الامر ظاهر شد و از قول امام گفت :
ای مردم قم با شما نامه هايی  است از فلان و فلان و هميانی ( کيسه ای ) که در
آن هزار اشرفی است که در آن ده اشرفی است با روکش طلا .
شيعيانی که از قم آمده بودند گفتند : هر کس تو را فرستاده است امام زمان
است اين نامه ها و هميان را به او تسليم کن .
جعفر کذاب نزد معتمد خليفه آمد و جريان واقعه را نقل کرد . معتمد گفت :
برويد و در خانه امام حسن عسکری (ع ) جستجو کنيد و کودک را پيدا کنيد . رفتند
و از کودک اثری نيافتند . ناچار " صيقل " کنيز حضرت امام عسکری (ع ) را
گرفتند و مدتها تحت نظر داشتند به تصور اينکه او حامله است . ولی هرچه بيشتر
جستند کمتر يافتند . خداوند آن کودک مبارک قدم را حفظ کرد و تا زمان ما نيز
در کنف حمايت حق است و به ظاهر از نظرها پنهان مي باشد . درود خدای بزرگ بر
او باد .
************************

با تشکر از تبیان

التماس دعا...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 اردیبهشت1385ساعت 8:59 PM  توسط مرصاد  | 

<<بسم الله الرحمن الرحیم>>


 


با سلام به شما دوستان عزیز و عرض تسلیت به مناسبت شهادت مظلومانه استاد بزرگ اسلام شهید مرتضی مطهری و نیز تبریک به استادان و معلمان عزیز به مناسبت روز معلم.

*****************

هنوز تخته سياه دانشگاه تهران خاطره تدريس زيباي معلم بزرگ عرفان و معارف اسلامي را به ياد دارد.
هنوز جاذبه و دافعه علي (ع) کهنه نشده، هنوز هم بايد نگاهي انداخت به حقوق زن در اسلام و تعليم و تربيت؛ شايد اگر آن همه تلاش صادقانه اين معلم نبود، پيامبر (ص) لبانش را نمي‌بوسيد و اگر او فرياد واويلتا در حماسه حسيني سر نمي‌داد، بي‌شک تحريفات دين ريشه اسلام را مي‌سوزاند. اتحاد اسلام و وضعيت مسلمين جهان آن روزها دغدغه او بود، هزاران بار فرياد برآورد که شمر امروز ما اسرائيل است؛ علي اکبرها امروز در فلسطين جان مي‌سپارند؛ سپس برمي‌خيزند؛ مباد آن روز که دوباره حسرت بخوريد چرا به ياري نشتافتيد و فرياد هل من ناصر ينصرني را پاسخ نداديد وکاش مي‌ديد سومين کنفرانس بين‌المللي قدس در تهران برگزار شد و فلسطين هويتي تازه گرفت و دست ياري مسلمين باعث شد در مقابل اسرائيل قد راست کند. اي کاش ما نيز مي توانستيم همچون او پيام آور اتحاد مسلمين درجهان باشيم و يا گامي کوچک برداريم در راه اجراي اسلام ناب محمدي.
امروز روز معراج خونين استاد بزرگ اسلام مرتضي مطهري است؛ روزيکه امام (ره) در فراقش اشک ريخت، روزيکه ملت ايران يکپارچه درمراسم وداع با فرزند امام (ره) آمدند.
********************

برای دریافت کتاب های شهید مرتضی مطهری به این لینک مراجعه فرمائید:کتاب الکترونیک

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 اردیبهشت1385ساعت 9:12 PM  توسط مرصاد  |